![]()
باشد ٬ دیگر نه من سراغی از نگاه تو می گیرم و نه تو یادی
از یادم خواهی کرد .
باشد ٬ می گذرد این روزهای گنگ و مبهم با حدس و
خیال و خبرهای کوتاه .
باشد ٬ دیگر تو هم که بیایی کسی نمانده به
استقبال هوایت .
باشد ٬ "بی معرفتی" از تو و "دلداگی " از من .
باشد ٬ این بار هم نخواهم نوشت که شرح پریشانی
این لحظه هایم از امتداد کدام قصه بود .
باشد ٬ یاد می گیرم که واژه ها حرمتی دارند به
عمق دلت که اگر رهایش کنی غرق می شوند .
باشد ٬ می نویسم تا از یاد نبرم "بی مهری"ات را ٬
تا یادم بماند که ... گذشتن از من و لبخندش ازتو .
باشد ٬ تو مغرور و من مغموم ...
باشد ٬ ... این بار هم به حرمت تو ...
اما ... بدان که رسیده ام به باران و رو به فردای روشن
فریاد می زنم که "کاش نگفته بودم...
که کاش نمی دانستی! "
می نویسم تا به یادگار بماند خطی از دل ... ردی از زمان !
پاییز ٬ دلتنگی من است از پس روزهای ندیدنت ٬
نبودنت ... پاییز ٬ تلخی دور ماندن های توست از
هوای دلم که می بارد به ناز ٬ می خواند به ساز
خوش آهنگ روزگار ... پاییز ٬ نقش خاطرات توست
٬ زرد ٬ قرمز ٬ نارنجی ... نقش می زنی به
صفحه ی دلم به رنگ یاد خود . پاییز ٬ غروب تنگ
آسمان ٬ سکوت و رخوت زمین ٬ تلالو شکوه بارش
تگرگ میان نبض خسته ی یقین ... پاییز ٬
خود من است ٬ خسته و غمین و دلزده ...
پاییز خود من است ٬ خودی نشسته
در نگاه خسته ات ...
